
به گزارش طلوع، شیما روحانی که سابقه حضور در تیم ملی را دارد مشکلاتی که برایش پیش آمده را شرح می دهد.
این گفت و گو را در زیر بخوانید:
به خاطر بعضی از مسائل، دیگر هیچ وقت به
اردوی تیم ملی نرفتم
در سال ۸۶ برای اولین بار به اردوی تیم ملی بزرگسالان دعوت شدم. در آن زمان رده سنی نوجوانان و جوانان تیم نداشتیم و فقط تیم بزرگسالان بود که فعالیت داشت. در آن اردو جوانترین بازیکن بودم اما علیرغم اینکه با نظر سرمربی وقت آقای کریمف به اردو فراخوانده شده بودم به خاطر بعضی از مسائل به من فرصت بازی داده نمیشد. در واقعیت این است که مربیان اصفهانی و تهرانی، روی بازیکنان شهرستان های دیگر حساب باز نمیکردند. به همین دلیل ترجیح دادم اردو را ترک کنم و آن سال اولین و آخرین باری بود که پایم را به اردوی تیم ملی میگذاشتم. هر چند با توجه به حضورم در لیگ و سایر مسابقات کشوری، تا چهار، پنج دوره بعد به اردوی تیم ملی دعوت میشدم اما دیگر در آن حاضر نمیشدم.
عنواین فردی و تیمی زیادی در کارنامه دارم
اوایل در لیگ زیر گروه بازی میکردم. در همان مسابقات زیر گروه برای تیم شیراز بازی میکردم، به عنوان پدیده مسابقات شناخته شدم، در مسابقات دانشگاهی به عنوان خانم گلی مسابقات را مال خود کردم. مقام اول المپیاد کشوری و در المپیاد ملی دانشجویی نایب قهرمان شدیم. در مجموع عناوین مختلف انفرادی و تیمی در کارنامه دارم. در لیگ برتر نیز، در تیمهای پترو آموت پویا، نفت و گاز گچساران، شهید چمران لارستان، سیمان فیروزآباد بازی کردم. در دوسال آخر هم در خدمت تیم شهید شاملی کازرون که تیم شهر خودم است، بودم.
دلیل تصمیمات عجیب خانم مربی هیج وقت مشخص نبود
در سال ۹۸ کازرون برای اولین بار اسپانسر پیدا کرد و آقای شاملی مدیریت تیم را در دست گرفتند و خانم قانع را از شیراز به عنوان مربی انتخاب کردند. خانم قانع روز اولی که آمد، شخصا از بازیکنان تست گرفت و البته من را از قبل به دلیل سابقه بازی در تیم شیراز می شناختند، به هر حال تست دادم و من را انتخاب کردند. هر چند پیش از این مسئولین و نزدیکان باشگاه شهید شاملی من را به عنوان دستیار معرفی کرده بودند اما خانم قانع با این موضوع موافقت نکردند و گفتند نمیخواهم کسی در کادر فنیام باشد. در واقع در آن سال خانم قانع خودشان تنها بودند و هیچ دستياری را نپذیرفتند. به هر ترتیب اعلام کردند که من را به عنوان بازیکن میخواهند اما متاسفانه از همان روز اول بازیکنان خودشان را از شیراز آوردند و بچه های بومی که تعدادمان چهار نفر بود کاملا نادیده شدیم. به غیر از من، دیگر بازیکنان کازرونی، سن خیلی کمی داشتند و سال اولی بود که حضور در لیگ را تجربه میکردند. باتجربه ترین بازیکن در جمع نفرات کازرونی من بودم که سالها در لیگ حضور داشتم اما متاسفانه خانم قانع تا پایان لیگ، یک ثانیه هم به من بازی ندادند. ایشان حتی در بازیهای تدارکاتی نیز از من استفاده نکردند. این اتفاقات خیلی عجیب و غیر عادی بود. چون همه میدانند که دیدار تدارکاتی به چه منظور برگزار میشود.
دلیل این تصمیمات عجیب یک غرض ورزی شخصی بود یا چیز دیگری.
به خاطر آقای پاکدل سکوت کردیم
محترمانه به خانم قانع گفتیم که چرا به فرصت بازی نمیدهی، در نهایت در بازی تدارکاتی دوم، حدود ۱۵ دقیقه به ما فرصت دادند و در این مدت زمان هم عملکرد فوق العادهای داشتیم، به شخصه خودم خیلی خوب بازی کردم ولی در ادامه باز هم به من بازی نرسید. شرایط به شکلی شده بود، بازیکنان خود خانم قانع یک باند تشکیل داده بودند و در ترکیب و تعویض های تیم نیز، مستقیما دخالت میکردند. باشگاه به دلیل بی اطلاعی از وضعیت تیم، سکوت کرده بود. ما هم نمیتوانستیم با مدیر عامل و مالک باشگاه مستقیم صحبت کنیم و از سوی دیگر آقای پاکدل که همشهری ما و رئیس فدراسیون بودند، میگفتند اگه اعتراض کنید سرمربی تیم اینگونه برداشت میکند که بازیکنان کازرونی با حمایت من برای تیم حاشیه ایجاد میکند برای هم خیلی خویشتن داری کردیم و صدایمان در نیامد.
همه جوره ما را تخریب میکردند
متاسفانه در کنار تمام این بیمهریها، بچههای بومی حق استفاده از سالن بدنسازی، ماساژ، فیزیوتراپی و دیگر امکاناتی که باشگاه تهیه کرده بود را نداشتیم.
مبلغ قرارداد ما بسیار خنده دار بود، باندی که از بازیکنان محبوب خانم قانع تشکیل شده بود، ۱۰ برابر ما بیشتر از بازیکنان بومی میگرفتند.
میتوانم بگویم همه جوره ما را تخریب کردند. البته یکی دو تا از بازیکنان بومی بعدها به خاطر خبر چینی و جاسوسی، هرزگاهی به میدان میرفتند.
به دلیل کرونا پیشهاد سنگ آهن یزد را رد کردم.
یک روز آقای شاملی و آقای پیری مالک و مدیرعامل باشگاه و چند نفر دیگر از مسئولین تمرین تیم را دیدند، آن روز خانم قانع حضور نداشتند، به هرحال، یک بازی درون تیمی داشتیم، من در آن روز فوقالعاده بودم، بعد از این اتفاق مسئولین باشگاه با خانم قانع صحبت کردند و گفتند این بازیکن خیلی خوب بازی میکند، چرا در مسابقات رسمی از او استفاده نمیکنید. خانم قانع جواب دادند بله میدانم از نظرفنی بازیکن با کیفیتی است اما من نمیتوانم با او کار کنم!
شرایط به شکلی سخت شده بود که بعد از نایب قهرمانی در سال ۹۸ تصمیم گرفتم با تیم شهید شاملی قطع همکاری کنم، چون همچنان خانم قانع سرمربی تیم بودند.
همان سال سرمربی تیم سنگ آهن یزد با من تماس گرفتند و گفتند فردا بیا برای امضای قرارداد اما چون اوج کرونا بود، به این تیم نرفتم، اصلا در سال ۹۹ برای هیچ تیمی بازی نکردم. تا اینکه سرمربی شهید شاملی تغییر کرد و خانم محمدخانی هدایت این تیم را بر عهده گرفت. بعد از این تغییر و تحول، مسئولین شهید شاملی مجددا با من تماس گرفتند و گفتند خانم قانع از تیم جدا شدند و شما بیایید برای تست فنی.
به هر ترتیب در تست ها شرکت کردم، خانم محمدخانی در همان روز اول من را تایید کردند و گفتند حتما این بازیکن را میخواهم، اولین بازیکنی بودم که قرارداد بستم اما باز هم قراردادم یک دهم رقمی بود که بازیکنان غیر بومی دریافت میکردند.
بعد از اردوی تیم ملی نوجوانان خانم محمدخانی تغییر رفتار داد
همه چیز خیلی خوب بود و احترام متقابلی بین ما بود تا اینکه پیش از شروع مسابقات، اردوی تیم ملی نوجوانان برگزار شد و خانم محمدخانی و خانم قانع در این اردو با یکدیگر ملاقات داشتند، نمی دانم خانم قانع چه حرفی زدند چه کدهایی دادند اما خانم محمدخانی بعد از بازگشت، به یک آدم دیگر تبدیل شده بود و رفتارش با من به طور کل تغییر کرد، دقیقا همان اتفاقات سال ۹۸ تکرار شد، حتی در تمرینات هم اجازه کار نمیدادند اما من باز هم به خاطر آقای پاکدل سکوت کردم و خانم محمدخانی به همراه باند بازیکنان مورد علاقهاش نیز هر کاری که دلشان میخواست انجام دادند. یک روز خانم محمدخانی به من گفت چرا ناراحتی، من با بازیکن قرارداد بستم صرفا برای اینکه در تیم رودرروی من بازی نکند، دلم میخواهد او را روی نیمکت بنشانم. یک نیم فصل همین اتفاق افتاد و ما به خاطر ضعف چند بازیکن، شکست میخوردیم. اما خانم مربی حاضر نمیشد حتی یک دقیقه آنها را بیرون بکشد و به ما بازی دهد. در نهایت با پایان نیم فصل کرونای شدیدی گرفتم و بعدش نمیتوانستم به تیم اضافه شوم، هر چند که قصد این کار را داشتم اما مسئولین تیم که همشهریهایم بودند لباس و کاپشن من را برداشتند و دیگر ندادند. به این اقدام اعتراض کردم اما باز هم به جایی نرسید و گفتند بابت اینکه کرونا گرفتی باید جریمه بپردازی و من من دیگر تیم را ترک کردم.
به خاطر بیمهریها از کازرون رفتم
دیگر تاب تحمل شرایط را نداشتم، وقتی میدیدیم بدون هیچ دلیلی زحمات من را نادیده میگرفتند و با این همه سابقه حتی به من فرصت بازی داده نمیشود که تیمهای دیگر پیشنهاد بدهند، تصمیم گرفتم از کازرون به بندرعباس مهاجرت کنم، چون محل کار همسرم هم این شهر است.
قراردادم در تیم شهید شاملی ۱۰ میلیون تومن بود اما بازیکنان غیر بومی ۱۰۰ میلیون میگرفتند حتی بازیکن بومی در تیم داشتیم که ۵ میلیون میگرفت، واقعا وضعیت فاجعه وار بود. تصور کنید برای صفحه رسمی باشگاه تصویر من را نمیداشتند. امسال هم به بندر عباس آمدم، تیمی در این شهر فعالیت حرفهای نداشت اما یک روز در تمرینات فولاد هرمزگان شرکت کردم. به شکل کاملا غیر منتظرهای سه روز قبل از قرعه کشی لیگ، برای حضور در این مسابقات تیم بستند و ثبت نام کردند. با خودم گفتم چقدر خوب شد، یک روزنه جدیدی پیدا شد. اما به یک باره خانم محمدخانی که به خاطر بعضی از مسائل جایی در هندبال اصفهان نداشتند، هدایت تیم فولاد بندرعباس را بر عهده گرفتند.
به خانم محمدخانی بی احترامی نکردم
مربی فولاد بندرعباس از من راضی بود تا اینکه خانم محمدخانی به تمرینات اضافه شدند، ایشان در همان اولین جلسه تمرین، گفتند از فردا تمام بازیکنان در تمرین حاضر شوند اما به مربی تیم گفته بود، من نباید باشم. این در حالی بود که من هیچ وقت به خانم محمدخانی هیج وقت توهین یا بی احترامی نکردم. من حتی بعد از پایان مسابقات به ایشان پیام دادم و نوشتم که آرزوی موفقیت و قهرمانی دارم هر چند که الان مسابقات تمام شده است اما این رفتار مناسب نبود که شما یک فصل به من فرصت بازی ندادید.
به هر حال، از طریق رئیس هیات پیگیری کردم و ایشان گفتند با خانم محمدخانی صحبت کردیم و هیچ دلیل قانع کنندهای نداشتند.
ایشان حتی از خانم محمدخانی خواستند که من در تمرینات حاضر شوم اما خانم محمدخانی گفتند من با این یک نفر کار نمیکنم.

واقعا این حد از رذالت و بد ذاتی وجود دارد؟ چطور می توانند زندگی حرفه ای یک ورزشکار را اینگونه نابود کنند؟ واقعا جگرم کباب شد….
البته جای تعجبی ندارد وقتی مربیانی هستند که به نوجوانان تجاوز میکنند رفتار این دو مربی خانم با این ورزشکار مظلوم باورپذیر میشود. فقط نمیدانم چطور چنین مربیانی رشد میکنند؟ به نظرم دلیل در جا زدن ورزش های تیمی بانوان قطعا وجود چنین مربیانی است.